بشرويه از نظر تاريخي، قدمت بسيار زيادي دارد. ناصرخسرو در قرن پنجم هنگام سفر از طبس به تون از حوالي بشرويه عبور كرده و به توصيف روستاي رقه در سه فرسنگي بشرويه پرداخته است او ميگويد : «چون از طبس دوازده فرسنگ بيامديم قصبهاي بود كه آن را رقه ميگويند ، آبهاي روان داشت و زرع و باغ و درخت و بارو و مسجد و آدينه و ديهها و مزارع تمام دارد . نهم ربيعالاخر از رقه برفتيم و دوازدهم ماه به شهر تون رسيديم ميان رقه و تون بيست فرسنگ است.»
ظاهراً بشرويه در اين زمان شهرت و موقعيت رقه و طبس را نداشته و آبادي كوچكي بيش نبوده است و چون آن حدود مرتع اغنام بوده شترداران چند حوض براي آب دادن احشام ساخته بودند كه به بيابان گله حوض معروف شده بود. بعداً چون زمين آنجا را قابل الزراعه تشخيص دادند از سمت رقه آب رود معروف به علي سالار گرفته به طرف بشرويه ميل دادند و زراعت كردند و كمكم موجب تشويق آنها به اقامت در آن منطقه گرديد و جمعيت آنجا زياد شد.
اطلاعات تاريخي از اين منطقه در كتابها و سفرنامهها تا قرن هشتم ذكر نشده است و ظاهراً تيمورلنگ طبق نظر مارسل بريون از اين منطقه عبور كرده است . در كتاب منم تيمور جهانگشا چنين آمده است :«در بهار 778 هـ .ق قصد كردم جهان را مسخر كنم و تسخير جهان را از خراسان شروع نمايم قصدم از خراسان ديدن سبزوار و بشرويه بود نسبت به بشرويه توجه نداشتم مگر به مناسبت اينكه ميگفتند تمام سكنهي آن دانشمند هستند و در آن شهر كسي نيست كه از علم برخوردار نباشد ولي با اينكه همه دانشمند هستند براي تأمين معاش خود زحمت ميكشند و...» در اين توصيف پنجصفحهاي كه از مردم بشرويه داشته به خلق و خوي مردم و برخي آداب و شيوههاي قومي آنان و آثار منطقه اشاراتي كرده است از جمله : ساختن پارچه برك ، وجود كارگاههاي نساجي ، دينداري و اهتمام مردم به فراگيري قرآن ، استفاده از نوعي روغن به نام منداب براي سوخت چراغها ، استفاده از كلمه عدل به جاي ترازو و. . . مواردي است كه معمرين شهر آن را تأييد ميكنند هر چند كه در صحت مطالب اين كتاب جاي ترديد است .
در سال 1293 هـ . ق ميرزا خانلرخان اعتصام الملك نايب اول وزارت امور خارجه در عهد ناصرالدين شاه از اين منطقه عبور كرده و در توصيف بشرويه گفته است : « بشرويه قصبهاي است معمور ، اهلش همه مشغول برك بافي هستند ، هيچ فقير ندارد ، زراعت چنداني ندارد ، آبشان منحصر به يك نهر قنات است. . . به قدر سه هزار خانوار سكنه دارد و قلعه و باره و برج و ارك دارد.»
كلنل «سياممك گِرگُر» افسر ارتش انگليس سياح ديگري است كه در حدود 130 سال پيش، از اين منطقه عبور كرده و شرح جامعي البته از ديد يك نظامي و براي اهداف نظاميگري دولت انگليس در ايران داده است و ميگويد : « بشرويه در حقيقت روستاي بزرگي است كه در دل جلگهاي واقع شده و زمينهاي زراعتي اطراف آن بيش از هر جاي ديگري است كه از شيراز تا به اين جا ديدهام شايد اين زمينها تا شعاع سه مايلي از جوي آبي آبياري ميشود كه از كوههاي اطراف غرب سرچشمه ميگيرد ديواري دور آن را گرفته . . . و محدودهاي به وسعت 500 × 400 يارد را در برگرفته كه ضلع بزرگ آن به طرف شمال ميباشد ، چهار دروازه دارد هر يك در يك جانب آن و در گوشه شمال غربي «ارگ» يا قلعه واقع شده است . . . آب بشرويه خوب است و انواع آذوقه مورد نياز در آن يافته ميشود. . .» او در اين توصيف به صنعت اصلي مردم بشرويه برك بافي و جاجيم بافي اشاره كرده و از برجهايي كه در بشرويه به منظور پناهگاه ساخته شده و هم اكنون نيز موجود ميباشد ياد كرده است .
پس از گذشت بيست سال از عبور افسر انگليسي از اين منطقه، ايرانگرد ديگري به نام معصوم عليشاه در سال 1316 از اين جا عبور كرد و جريان سفر خود را در كتاب طرائقالحقايق نگاشته است . او در اين سفر به آثار تاريخي همچون كال شور ، حوضانبار ميان ده ، مسجد جامع اشاره كرده و مينويسد «اول ظهر وارد بشرويه شديم ... به قدر دو هزار باب خانه در اوست اگر چه از تون كوچكتر است ولي مردمانش با ثروت و به تربيت نزديكترند . برك بشرويه معروف و تجارت اينجاست.» بعد، از مسجد و امام مسجد آن وآقا شيخ علي، پدر فروزانفر ياد ميكند و به توصيف مراسم عزاداري و تعزيه كه مردم در ايام محرم برپا ميكنند پرداخته و جزئيات آن را شرح داده است





